دارد دوباره آمدنت دیر می شود هر دم دلم به نزد تو درگیر می شود
مولای من بیا ببین که عاشقت از کودکی به جوانی رسیده و دارد پیر می شود
آیا شود که از دل من هم گذر کنی منت اگر نهی به یقین دلم سیر می شود
من بیکسم ولیکن اگر رخصتی دهی مولا تمام هستیم به قلب تو زنجیر می شود
دلتنگی زمانه و دیدار آشنا گر رخ دهد تمامی شادی فراگیر می شود
------------------------------------------------------------------------------------------------------
۲۲بهمن سالروز شکوه عظمت ملت با بصیرت ایران اسلامی بر امت مسلمان انقلابی مبارک باد
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/11/22ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط سید علی حاتمی
|
من خاک کف پای سگ کوی تو هستم
دیوانه و آواره و دلداده ات هستم
این جان کم من به فدای قدم تو
من عاشق دیدار رخ ماه تو هستم
تا کی به در خانه نشینم به امیدت
من منتظر بازگشایی در خانه ات هستم
یک روز در این حال نبودم که رخ ماه تو بینم
مولا بخدا دست به دامان تو هستم
----------------------------------------------------------------------------
میلاد کریمه ی اهل بیت حضرت معصومه(علیها سلام)بر شما مبارک
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/07/28ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط سید علی حاتمی
|
دوستان عزیز سلام
بالاخره پس از ماه ها عدم دسترسی به بلاگفا (به علت مشکل کامپیوترم)امروز در آخرین دقایق اولین روز سومین فصل سال پاییز خزان تونستم مشکل رو برطرف کنم و دوباره به جمع صمیمی شما بپیوندم
با آرزوی سال تحصیلی پر از علم برای همه ی دوستان
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/07/02ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط سید علی حاتمی
|
ما برای عیش و نوش و باطلی اینجا شدیم
یا برای عشق ورزیدن به او اینجا شدیم
ما برای گشتن اندر این جهان پا آمدیم
یا برای بال و پر گشتن به سوی ماورا اینجا شدیم
ما برای خفتن و بی حاصلی پیدا شدیم
یا برای جستن و سرمایگی اینجا شدیم
ما نه از بهر خرامیدن به اینجا آمدیم
لیک از بهر رسیدن سوی او اینجا شدیم
--------------------------------------------------------------------------------
به مناسبت عید غدیر خم این قسمت شعر من نیست ولی فوق العاده است عیدتون مبارک
الهی ای فلک دیگر نگردی اگر دور سر حیدر نگردی
الهی ای نفس بی نام حیدر اگر از سینه رفتی برنگردی
یاعلی
-------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در شنبه
1387/09/23ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط سید علی حاتمی
|
امشب تمنا میکنم رویای زیبای تو را
من عاقبت پیدا کنم رسم تماشای تو را
من بی همه چیز و ندار در این بیابان مانده ام
تو خود بگیر دست مرا از ساربان جا مانده ام
یک جرعه از آب حیات اندر گلوی من بریز
تاپر شوم از شور عشق تا بینمت من ای عزیز
دست مرا گیر و ببر از این بیابان کثیف
من را رسان آنجا که خود داری رداهای نظیف
من ساربان گم کرده ام اندر حیات خلوتم
اینجا نمیخواهم که من مانم بدون حضرتم
من را به رسم یک کریم در خانه ات جایم بده
من کس ندارم خود ببین من را کنارت جان بده
آیم میان مردم و خود را تماشا میکنم
اینگونه باشم عاقبت پندار رسوا میکنم
اما اگر باشم زتو من عشق پیدا میکنم
آنگه نظر اینگونه را در خویش شیدا میکنم
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/08/21ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط سید علی حاتمی
|
آشنایان جهان را آشنایی چون تو نیست
آبرو مندان جان را جان پناهی چون تو نیست
سایه بان آسمان را سر پناهی جز تو نیست
وامداران نهان را پاسبانی جز تو نیست
دردمندان زمان را دل پناهی جز تو نیست
دیده داران روان را دیده بانی جز تو نیست
هر کسی را آفتابی باشد اندر زندگی
نور پاش آسمان را آفتابی جز تو نیست
+ نوشته شده در شنبه
1387/08/11ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط سید علی حاتمی
|
هواي شهر آنقدر گل آلود است
كه ديگر جايي براي شنا كردن پرندگان نمانده است
زمين آنقدر خار و خاشاك دارد
كه ديگر راه رفتن در آن غير ممكن شده است
درياها آنقدر آلوده است
كه ديگر مجالي براي پرواز مرغابي ها نمانده است
اي كاش بادي بوزد ، باراني ببارد ، كسي بيايد
تا دوباره زمين . آسمان پاك گردد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/07/18ساعت 6:46 قبل از ظهر  توسط سید علی حاتمی
|
الهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر والجعلنا من اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یدیه
مهدی جان . . .
کوه ها سال های سال است
که از فرط جدایی میگریند
و گریه های آن ها جوانه ها را
از دل خاک بیرون کشیده است
به این معنی که
هنوز امید در دل ما زنده است
در چشم خورشید همچنان اشک حلقه زده است
و گاه و بی گاه این بغض کهنه
سر باز می کند و می گرید
و باز با شکوفه ها می گوید که
هنوز امید در دل ما زنده است
آسمان به ما آموخته است
که چگونه در فراق تو ضجه بزنیم
و تو را بخوانیم
و فریاد سر دهیم که بگوییم
هنوز امید در دل ما زنده است
کهکشان همچنان به انسان آموزش می دهد
که چگونه میبایست همچون کرات و سیارات
بر گرد خورشید وجودت بچرخیم
و اینک ما منتظر تو هستیم چرا که
هنوز امید در دل ما زنده است
پس ظهور کن . . .
ظهور کن که امید در دلها نخشکد
ولی نه . . .
من هرگز بی امید زندگی نخواهم کرد
ای مولای عالم بیا . . .
بیا که منتظرت هستم
بیا که منتظرت هستیم
بیا که همه ذرات عالم در انتظار تو هستند
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/03/20ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط سید علی حاتمی
|
آسمان تيره و تار است هنوز
و زمين خشك و خراب است هنوز
و هوا پر ز غبار است هنوز
و دل من به اميد است هنوز
كه كسي بهر رهايي
برسد از پي راهي
ز سراپرده ي جايي
به سرش راز خدايي
باشد كه بيايد...
كه زمين سبز شود
آسمان صاف شود
دل من پاك شود
طوفان بلا خواب شود
كه اگر...
من و تو پاك شويم
من و تو صاف شويم
من و تو سبز شويم
او مرا هم بخرد
او تو را هم بخرد
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/02/22ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط سید علی حاتمی
|
ديگر بس است اين غم در دل نهان بماند
ديگر بس است فرياد در اين گلو بماند
ديگر بس است عاشق از عشق مانده باشد
ديگر بس است اين عشق دردل نهفته باشد
ديگر بس است زين ره يك آشنا نيايد
ديگر بس است عاشق در راه خسته ماند
پس اي كه جان فدايت عاشق شدم برايت
راضي مباش كاين ره بي راهبر بماند
دانم كه اين تو سهل است دستم به ره بگيري
تا كوي آشنايي دستم رها نماند
كاري كني تو با من هر لحظه ام به يادت
اين عشق پاك تنها بي غفلت از تو ماند
+ نوشته شده در جمعه
1387/02/13ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط سید علی حاتمی
|